تبليغاتX
یادداشتهای دانشجوی پزشکی

خبر محرمانه!

به گزا رش شبکه خبری محرما نه که نخواست اسمش فاش شود . سا زما ن ملل قرار است که پس از اتمام ساختمان سردر دا نشگاه علوم پزشکی همدان انرا در لیست میراث جها نی قرار دهد .این بنا که قرار است در اینده ای نه چندان دور به بهره برداری برسد از انچنا ن تنا سب ومعماری خارق العادهای برخوردار است که تحسین تما می اساتید فن معما ری را بر انگیخته است و از نظر زیبا ئی قا بل رقا بت با عجا یب پنج گا نه به خصوص اهرام مصر است. پیش بینی می شود که سا لانه هزا ران توریست از ان دید ن کنند. نقا شی زیر از ان بنا تهیه شده است.

 

+ نوشته شده توسط حامد در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385 و ساعت 19:42 |

 

جنگ اول    

 

 

همیشه میگن جنگ اول بهتراز صلح اخره .لازمه که قبل از شروع این کار سنگامونووابکنیم . راستش اینه که بعد از این همه سکوت وارامش جو فرهنگی دانشگاه حوصله مون سر رفته بود. دور هم جمع شدیم گفتیم چه کار کنیم که از این حالت یکنواختی خارج بشه.

بابا اب و هوای دانشگاه همدان به خودی خودش یخ کرده هست بهتره بیشتر از این سردترش نکنیم . خلاصه این که عده ای از نوابغ ونخبگان دانشگاه ازجمله خود من بعد از ساعتها بحث  و بررسی  تمامی جوا نب کا ر سرانجام به ا ین نتیجه رسیدیم که ( راستش  به  هیچ  نتیجه ای نرسیدیم ) فعلا این شماره رو یکسری چرند وپرند تحویل شما بدیم بعدش از خود شما  بپرسیم که چکار کنیم ؟

ولی  حیفه که مسئولین دانشگاه سر راحت روی  با لش بذارن اصلا خدا رو خوش نمیاد .حداقل اونا مرتب نوشته های ما رو می خو نن . (البته شا ید اگه ما اونا رو نداشتیم اصلا خواننده نداشتیم) .

خدائیش اگه روبروی دیوا ر بشینیم و با جنا ب دیوا ر صحبت کنیم دردسرش خیلی کمتر از این جور کاراست.

اونم چه دردسرهائی !.....(این قسمت تا اخرتوسط خودم سانسور شد)...... فقط وفقط منتظرتماس شما به هر طریق ممکن(کبوتر نامه بر-ایمیل-فاکس-تله پاتی-تلفن- تلکس-جی میل-نامه-حضوری-غیر حضوری-پیوسته-ناپیوسته) هستیم .

 

 

+ نوشته شده توسط حامد در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 و ساعت 14:53 |

قهوه خانه ( این متن برای دانشجوهای علوم پزشکی همدان نوشته شده است )

 

پشت در ایستاده بودم بالاخره با هزار وعده ووعید توا نستم خودم را راضی کنم که داخل شوم . به هر حال مجبور بودم . دستگیره در ناله ای کرد ودر باز شد   به داخل نگاه کردم   همه جا را دود گرفته بود به سختی می شد قیافه ها را تشخیص داد. سروصدای استکان و نعلبکی با سر و صدای حرف زدن قاطی شده بود   از بین قیا فه ها  دو سه تا چهره جلب توجه می کرد

یک مرد نسبتا میا نسال با سبیل های قطور که با سیگاری که بین انگشتان دستش بود مدام اظهار نظر می کرد . طرف صحبت او کمی جوانتر به نظر می رسید وبا چشمان خمارش وانمود می کرد که دارد به حرفها یش گوش می دهد . ان طرف تر یک مرد  ان هم میانسال از پشت شیشه عینکش نظاره گر  ان دو بود . انها به سبک باند های مافیایی داشتند راجع به زمین و ملک و املاک و قیمت جدید تیراهن  با هم صحبت می کردند و هیچ توجهی به حضور یک غریبه نداشتند.

به ناچار جلو تر رفتم  یکی از انها از پشت سیبیلش به من چشم غره ای رفت . ناگهان سکوت همه جا را فرا گرفت   یک سکوت مرگبار .  در این وضعیت که داشتم فکر می کردم که کاش به اینجا نمی امدم متوجه شدم همه دارند به من نگاه می کنند  بی اختیار اب دهانم را قورت دادم .      دلم را به دریا زدم و بسیار محترمانه گفتم سلام   ببخشید من یک  گواهی اشتغال به تحصیل   هنوز حرف من تمام نشده بود که همان مرد سیبیلو در حالی که به من مثل ادمهای    عقب مانده به من  نگاه می کرد  گفت   برای کجا می خواهی ؟  گفتم برای گواهی رانندگی   گفت  اطاق بغل گفتم مگر شما مسئول اموزش..... نیستید . انگار که حرف نا جوری زده باشم گفت فرم  مان تمام شده .  من هم که انگار از زندان ازاد شده با شم  به شکل احمقانه ای گفتم خیلی ممنون ( خودم نفهمیدم برای چی) و با سر عتی که کم مانده بود با در برخورد کنم بیرون رفتم . به اتاق  بغل رفتم  در ان اتاق نیمه باز بود واز لای در صدای گفتگوی چند خانم شنیده می شد نوع صحبتها نشان می داد که مجلس کا ملا خصوصی است والبته راجع به طرز تهیه مربای هویج !!!

از لای د ر به داخل رفتم  همه ساکت شدند     و با نگاهی که شاکی از به هم زده     شدن جلسه بود همگی به من نگاه کردند . من هم بلند  گفتم سلام  چند لحظه منتظر شدم  ولی هیچ جوابی نشنیدم  خدا یا اینجا دیگه کجاست .

جلوتر رفتم و گفتم سلا م خانم ....... ( و بدون توقف ادامه دادم )  اقای ...... گفتند که ما فرم گواهی اشتغال به تحصیل نداریم . در حالیکه کمی سرش را تکان داد ( البته نفهمیدم چه جور علامتی بود شاید جواب سلام ......) گفت برای کجا می خواهی   ؟؟ گفتم برای راهنمایی و رانندگی  مثل ادمهائی که دم عید گداها  را  دست به سر می کنند  گفت   مال ما هم تمام شده

دو باره گفتم خیلی ممنون !!!!!!

 

 

  

 

 

+ نوشته شده توسط حامد در جمعه سیزدهم بهمن 1385 و ساعت 4:44 |

 

صندلی

              

 

حوصله ام سر رفته بود ولی استاد همچنان به حرف زدن ادامه می داد .البته  شاید  خود  او  هم  می دانست  که  حرفهایش   بی معنی است . ساعتم را نگاه کردم خدا یا کی تمام می شود! داشتم با خودم فکر می کردم که از کلاس بیرون بروم ولی دیدم حضور و غیاب نکرده است و ممکن است یک غیبت بخورم شاید ارزشش را داشت !.با این حال نگران بودم که شاید جلسه بعد بیشتر ارزش غیبت کردن را داشته باشد نگاهم به دسته صندلی افتاد و ناگهان توجهم را به سوی خودش جلب کرد .

نقوشی که برخی از آنها با ظرافت بر روی دسته صندلی طراحی شده بودند .انسان از بدو پیدایش خود به کشیدن اثار هنری بر دیواره غار ها علا قمند بوده است که ظا هرا این علاقه ذاتی تا به حال نیز ادامه داشته است.البته به شیوه های مختلف  برخی کشیدن خطوط مبهم را ترجیح می دهند و در برخی کشیدن خطوط معنی دارد البته در غالب نقاشی که بیشتر شامل قلبی است که سوراخ شده است .گروهی به هنرهای خوشنویسی علاقمند هستند و حروفی را به سبک نستعلیق  نسخ یا نقاشی-خط به تصویر می کشانند و گروهی به شعر و ادبیات که شعر خود یا دیگران را روی دسته صندلی حکاکی می کنند

به صندلی های دیگر نگاه کردم آنها نیز همانطور بودند . یک اثر جدید روی صندلی کناری دیدم   هنرمندی به شیوه

 مجسمه تراشها  شاید هم فرهاد کوه کن دوران باستان شروع به کندن دسته صندلی کرده بود. با دیدن این تصاویر ذوق

هنری ام گل کرد .حداقل اینجوری از کسل کنندگی کلاس فرار می کردم . شاید هم آن هنرمندان با اندیشه چنین فراری دست به خلق و آفرینش چنین آثاری زده بودند . دوباره فکر کردم که چقدر هزینه برای ساختن این صندلی ها خرج می شود تا به این حال و روز بیفتند .وا قعا اگر یک بازرس بی طرف به داخل کلاس بیاید و این تصاویر را ببیند چه تصوری می کند؟

به نظر من لحظه ای در وحشی بودن و بدوی بودن ما تردید نمی کند تازه اگر خوش بین باشد .

مقصر این جریانات چه کسی است؟ استادی که زیاد حرفهای درهم و برهم و بدون مطالعه و اندیشه می زند یا دانشجوئی که وانمود می کند که سر کلاس نشسته است و گوش می دهد .به راستی چرا اینقدر روی حضور فیزیکی دانشجو در کلاس و حضور و غیاب پافشاری می کنند چیزی که روز به روز هم بیشتر می شود .اگر حضور و غیاب برداشته شود چند نفر در کلاس شرکت می کنند و چرا؟ به نظر من ما می خواهیم ضعف و ناتوانی خود را در برقراری کیفیت آموزشی مطلوب در پناه سخت تر کردن مقررات بی فایده پنهان کنیم .همه ما نوعی نقش بازی می کنیم و هیچکدام از آن هویت بر خوردار نیستیم نه استاد نه دانشجو و نه مسئولین آموزشی  . شاید بدبینی باشد ولی من در طی این چند سال تحصیل در دانشگاه قانونی ندیدم که در جهت راحتی  و آسایش یا حداقل افزایش کیفیت آموزش تصویب شده باشد.

در همین خیالات بودم که خوشبختانه کلاس تمام شد . راستی نظر شما چیست؟؟؟

+ نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 و ساعت 2:13 |

 

 

رازهای موفقیت در استیجری (کار آموزی)

 

دوره کاراموزی از بسیاری جهات با دوره های آموزشی قبل از آن در پزشکی متفاوت است . به همین خاطر لازم دیدم که تجربیات خود را برای استفاده دیگران در اینجا یادآوری کنم . به نظر من مهمترین دوره آموزشی در پزشکی دوره کاراموزی است بدون در نظر گرفتن ملاکهای درست یا غلط ارزشیابی دانشجویان در این دوره باید گفت که پایه پزشکی در این دوره گذاشته می شود و نحوه برخورد با مسائل در این دوره بسیار اهمیت دارد به قول یکی از دانشمندان بزرگ  مهمترین قسمت حل یک مساله فهمیدن صورت ان مساله است . روشهای گرفتن اطلاعات مورد نیاز برای تشخیص بیماری   از بیماران و طبقه بندی انها  از نظر اهمیت برای تشخیص درست  یا  کوچکتر کردن محدوده تشخیص های افتراقی و نحوه کمک گرفتن از کتابها و مقالات برای حل مشکلات از جمله نکاتی است که باید در این دوره یاد گرفته شود و تا پایان  دوره کاری ,هر پزشکی با آن سروکار دارد.

ارزشیابی دانشجویان در این دوره خود از دو بخش نمره عملی(کار و فعالیت در بخش ) و نمره تئوری تشکیل شده است .

برای گرفتن نمره تئوری دلخواه دو راه وجود دارد اول اینکه مثل آدمهای دیوانه مطالعه (مثل خود من) شروع به خواندن رفرنسهای مربوطه بکنید این روش به ظاهر ساده است اما اشکال اصلی آن این است که ممکن است اساسا نتیجه ای نداشته باشد و شاید هم نمره زیر ده بیاورید چون سوالات طراحی شده معمولا از مطالب گفته شده در کلاسهای تئوری و مطالب گفته نشده , سرفصل های اعلام شده از وزارتخانه و سر فصل های اعلام نشده سوالات امتحانات پیش کارورزی  , تا دستیاری  و گاهی هم بورد تخصصی , یا سئوالاتی که برای خود اساتید ایجاد شده اند می توانند متفاوت با شند. دوم اینکه به نوعی روی عواطف و احساسات طراح سئوال اثر بگذارید

این روش از روش اول ساده تر است ولی نیا ز به تجربه و مقداری روانشناسی دارد و خوبی آن این است که همزمان روی نمرات تئوری و عملی موثر است که خود شامل روشهای زیر است

الف- به آنها  این نگرش را تحمیل کنید که فرد  فعال و درسخوانی هستید: این روش از بقیه ساده تر است ولی دردسر بیشتری دارد مثلا صبح ها باید زود بیدار شوید و راس ساعت هفت و نیم جلوی ورودی بخش خود را مشغول کاری نشان دهید به طوری که هر کس وارد بخش می شود ابتدا شما را ببیند  و یا وقتی attend   برای شما حرف می زند سعی کنید از همه جلوتر رفته و دائم در میدان دید او باشید و همیشه خود را علاقمند به شنیدن حرف های او  چه حرف های درسی و چه غیر درسی و حتی چرت وپرت نشان دهید .یا همیشه آخر همه از بخش خارج شوید و از این نظر خود را بیکار به تمام معنا نشا ن دهید. البته این کار شما را بهتر است اسا تید یا وابستگان  انها که به نوعی به آنها گزارش می دهند ببینند . همیشه وقتی به کتابخانه بروید که یکی از اساتید آنجا باشد. سوالات خود را از اساتید بپرسید ولی مواظب با شید که جواب آن را بلد باشند و گر نه   حالشان گرفته شده و اثر معکوس دارد .

ب- به آنها نشان دهید که فردی مودب هستید : هروقت با attend  روبرو شدید دست را بر روی سینه گذاشته و بلند بگوئید سلام استاد. البته بهتر است کمی هم به حالت تعظیم خم شوید . هر جوک بیمزه ای تعریف کردند بلند بخندید . همیشه احساس همدردی بکنید  در خوشی ناخوشی تب مرض درد وانمود کنید شما هم همان حس را دارید. پایان بخش برای همه شیرینی بگیرید . اگر از دست کسی عصبانی شدند شما ان شخص را بکشید .

همیشه هر وقت کاری را انجام ندادید ویا چیزی را بلد نبودید بلند و عاجزانه بگوئید ببخشید استاد بلد نبودم یا نیستم  و وانمود کنید که تمام مجهولات دنیا را ایشان بلد است . هر کاری که انجام دادید برای  attend توضیح  دهید و بگوئید به نظر شما این کار من درست بود؟ . لازم به تذکر است که در این روش باید در برخی بخش ها مواظب منشی بخش و سرپرستار نیز با شید چون بعضی اوقات انها از attend های تازه کار وگاهی هم کهنه کار روی نمره و ارزشیابی سطح علمی شما موثر ترند.در پایان باید گفت که مسئولیت عواقب  و نتایج اجرای موارد فوق به عهده نویسنده      نمی باشد< چون برخی از این روشها را خودم امتحان نکردم> 

 


 

+ نوشته شده توسط حامد در یکشنبه هشتم بهمن 1385 و ساعت 23:8 |