صندلی

حوصله ام سر رفته بود ولی استاد همچنان به حرف زدن ادامه می داد .البته شاید خود او هم می دانست که حرفهایش بی معنی است . ساعتم را نگاه کردم خدا یا کی تمام می شود! داشتم با خودم فکر می کردم که از کلاس بیرون بروم ولی دیدم حضور و غیاب نکرده است و ممکن است یک غیبت بخورم شاید ارزشش را داشت !.با این حال نگران بودم که شاید جلسه بعد بیشتر ارزش غیبت کردن را داشته باشد نگاهم به دسته صندلی افتاد و ناگهان توجهم را به سوی خودش جلب کرد .
نقوشی که برخی از آنها با ظرافت بر روی دسته صندلی طراحی شده بودند .انسان از بدو پیدایش خود به کشیدن اثار هنری بر دیواره غار ها علا قمند بوده است که ظا هرا این علاقه ذاتی تا به حال نیز ادامه داشته است.البته به شیوه های مختلف برخی کشیدن خطوط مبهم را ترجیح می دهند و در برخی کشیدن خطوط معنی دارد البته در غالب نقاشی که بیشتر شامل قلبی است که سوراخ شده است .گروهی به هنرهای خوشنویسی علاقمند هستند و حروفی را به سبک نستعلیق نسخ یا نقاشی-خط به تصویر می کشانند و گروهی به شعر و ادبیات که شعر خود یا دیگران را روی دسته صندلی حکاکی می کنند
به صندلی های دیگر نگاه کردم آنها نیز همانطور بودند . یک اثر جدید روی صندلی کناری دیدم هنرمندی به شیوه
مجسمه تراشها شاید هم فرهاد کوه کن دوران باستان شروع به کندن دسته صندلی کرده بود. با دیدن این تصاویر ذوق
هنری ام گل کرد .حداقل اینجوری از کسل کنندگی کلاس فرار می کردم . شاید هم آن هنرمندان با اندیشه چنین فراری دست به خلق و آفرینش چنین آثاری زده بودند . دوباره فکر کردم که چقدر هزینه برای ساختن این صندلی ها خرج می شود تا به این حال و روز بیفتند .وا قعا اگر یک بازرس بی طرف به داخل کلاس بیاید و این تصاویر را ببیند چه تصوری می کند؟
به نظر من لحظه ای در وحشی بودن و بدوی بودن ما تردید نمی کند تازه اگر خوش بین باشد .
مقصر این جریانات چه کسی است؟ استادی که زیاد حرفهای درهم و برهم و بدون مطالعه و اندیشه می زند یا دانشجوئی که وانمود می کند که سر کلاس نشسته است و گوش می دهد .به راستی چرا اینقدر روی حضور فیزیکی دانشجو در کلاس و حضور و غیاب پافشاری می کنند چیزی که روز به روز هم بیشتر می شود .اگر حضور و غیاب برداشته شود چند نفر در کلاس شرکت می کنند و چرا؟ به نظر من ما می خواهیم ضعف و ناتوانی خود را در برقراری کیفیت آموزشی مطلوب در پناه سخت تر کردن مقررات بی فایده پنهان کنیم .همه ما نوعی نقش بازی می کنیم و هیچکدام از آن هویت بر خوردار نیستیم نه استاد نه دانشجو و نه مسئولین آموزشی . شاید بدبینی باشد ولی من در طی این چند سال تحصیل در دانشگاه قانونی ندیدم که در جهت راحتی و آسایش یا حداقل افزایش کیفیت آموزش تصویب شده باشد.
در همین خیالات بودم که خوشبختانه کلاس تمام شد . راستی نظر شما چیست؟؟؟
+ نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 و ساعت
2:13 |