تبليغاتX
یادداشتهای دانشجوی پزشکی

قهوه خانه ( این متن برای دانشجوهای علوم پزشکی همدان نوشته شده است )

 

پشت در ایستاده بودم بالاخره با هزار وعده ووعید توا نستم خودم را راضی کنم که داخل شوم . به هر حال مجبور بودم . دستگیره در ناله ای کرد ودر باز شد   به داخل نگاه کردم   همه جا را دود گرفته بود به سختی می شد قیافه ها را تشخیص داد. سروصدای استکان و نعلبکی با سر و صدای حرف زدن قاطی شده بود   از بین قیا فه ها  دو سه تا چهره جلب توجه می کرد

یک مرد نسبتا میا نسال با سبیل های قطور که با سیگاری که بین انگشتان دستش بود مدام اظهار نظر می کرد . طرف صحبت او کمی جوانتر به نظر می رسید وبا چشمان خمارش وانمود می کرد که دارد به حرفها یش گوش می دهد . ان طرف تر یک مرد  ان هم میانسال از پشت شیشه عینکش نظاره گر  ان دو بود . انها به سبک باند های مافیایی داشتند راجع به زمین و ملک و املاک و قیمت جدید تیراهن  با هم صحبت می کردند و هیچ توجهی به حضور یک غریبه نداشتند.

به ناچار جلو تر رفتم  یکی از انها از پشت سیبیلش به من چشم غره ای رفت . ناگهان سکوت همه جا را فرا گرفت   یک سکوت مرگبار .  در این وضعیت که داشتم فکر می کردم که کاش به اینجا نمی امدم متوجه شدم همه دارند به من نگاه می کنند  بی اختیار اب دهانم را قورت دادم .      دلم را به دریا زدم و بسیار محترمانه گفتم سلام   ببخشید من یک  گواهی اشتغال به تحصیل   هنوز حرف من تمام نشده بود که همان مرد سیبیلو در حالی که به من مثل ادمهای    عقب مانده به من  نگاه می کرد  گفت   برای کجا می خواهی ؟  گفتم برای گواهی رانندگی   گفت  اطاق بغل گفتم مگر شما مسئول اموزش..... نیستید . انگار که حرف نا جوری زده باشم گفت فرم  مان تمام شده .  من هم که انگار از زندان ازاد شده با شم  به شکل احمقانه ای گفتم خیلی ممنون ( خودم نفهمیدم برای چی) و با سر عتی که کم مانده بود با در برخورد کنم بیرون رفتم . به اتاق  بغل رفتم  در ان اتاق نیمه باز بود واز لای در صدای گفتگوی چند خانم شنیده می شد نوع صحبتها نشان می داد که مجلس کا ملا خصوصی است والبته راجع به طرز تهیه مربای هویج !!!

از لای د ر به داخل رفتم  همه ساکت شدند     و با نگاهی که شاکی از به هم زده     شدن جلسه بود همگی به من نگاه کردند . من هم بلند  گفتم سلام  چند لحظه منتظر شدم  ولی هیچ جوابی نشنیدم  خدا یا اینجا دیگه کجاست .

جلوتر رفتم و گفتم سلا م خانم ....... ( و بدون توقف ادامه دادم )  اقای ...... گفتند که ما فرم گواهی اشتغال به تحصیل نداریم . در حالیکه کمی سرش را تکان داد ( البته نفهمیدم چه جور علامتی بود شاید جواب سلام ......) گفت برای کجا می خواهی   ؟؟ گفتم برای راهنمایی و رانندگی  مثل ادمهائی که دم عید گداها  را  دست به سر می کنند  گفت   مال ما هم تمام شده

دو باره گفتم خیلی ممنون !!!!!!

 

 

  

 

 

+ نوشته شده توسط حامد در جمعه سیزدهم بهمن 1385 و ساعت 4:44 |