تبليغاتX
یادداشتهای دانشجوی پزشکی - the lord of the points part 4

  >> ارباب نمره ها<<

 

     قسمت چهارم: 

 

صبح در دنیای افسانه ها مانند دنیای روزمره انسانها از راه رسید .هابیت ها در اندیشه اتفاقات

 

دیشب بودند البته بیشتر به استرایدر فکر می کردند پس از خوردن نوشیدنی صبحگاهی(چای

 

کیسه ای) اتاق خود را به طرف دانشگاه ترک گفتند . اتاق آنها از بین راهرو های تنگ وتاریک

 

می گذشت راهروهائی که اگر یک غریبه وارد آنجا می شد به راحتی گم می شد.در یکی از

 

این راهروها که البته آخرین آنها بود با یک سایه بلند قد که آفتاب از پشت آن خود را نمایان

 

کرده بود برخورد کردند فرودو که از همه هابیت ها جلو تر بود با شگفتی فریاد زد گاندالف!بله

 

او گاندالف خاکستری بود که با ظاهری آشفته با سختی قدم برمی داشت با موها و سر و

 

وضعی که انگار از نبرد موردور بازگشته بود فرودو از خوشحالی بدون مقدمه پرسید تا حالا کجا

 

بودی؟

 

گاندالف با لبخندی بر لب گفت :کاری پیش آمد؛ درواقع یکی از هم دوره ای هایم کشیک

 

 دیشب را به من زده بود ، هاانطور که آنها در حال صحبت کردن با هم بودند صدائی شبیه مار

 

به گوش رسید همگی با ترس کنار کشیدند و راه را برای او باز کردند.

 

یک فرد با قا متی کوتاه و خمیده و چشمانی درشت که اثر گذشت زمان را به راحتی از

 

چهره اش می شد تشخیص داد از جلو آنها در حالی که نیم نگاهی به گاندالف داشت

 

گذشت.هابیت ها وحشت زده از گاندالف پرسیدند که او که بود؟

 

گاندالف گفت : او هم سن من است . سالهاست که برای پاس کردن فارماکولوژی تلاش

 

می کند .فارماکولوژی او را جادو کرده است او به خاطر آن حتی اسم خودش را فراموش کرده

 

است تمام عمرش را مسحور قدرت آن شده است  و روح او به تاریکی رفته است ،فرودو

 

پرسید نام او چیست ؟

 

گاندالف گفت کسانی که او را می شناسند اورا گالم صدا می زنند اما نام اصلی او در بدو ورود

 

به دانشگاه اسمیگل بوده است ، در واقع این نام را از زمانی به او دادند که برای سومین باری

 

که در فارماکولوژی افتاد اقدام به خودکشی کرد.البته بعضی ها شایعه کرده اند که او معتاد

 

است و همین صدای عجیب که از او شنیده می شود مربوط به ویددراوال اوپیوم است.فرودو با

 

 صدائی که آکنده از ترس بود گفت :ای کاش که تمام اینها خواب یا قصه بود.ای کاش که

 

 چیزی به نام فارماکولوژی وجود نداشت ای کاش که حداقل من در این زمان یا این رشته

 

نبودم.

 

گاندالف گفت : فرودو  تمام کسانی که در این موقعیت قرار می گیرند شاید چنین حرفی بزنند

 

اما این دست ما نیست که در چه زمانی باشیم و یا با وجود کنکور در چه رشته ای !

 

تنها چیزی که در دست ما ست این است که در این زمان و این رشته وبا چیزی به نام

 

فارماکولوژی چه کار کنیم؟ما نباید برای پاس کردن یا نکردن یک درس انسانیت خود را فراموش

 

کنیم ،تمام زندگی در پاس کردن درسها خلاصه نمی شود آنها که اسمشان را نمی برم

 

می خواهند که زندگی و گذر عمر خود را فراموش کنی و مانند گالم به مرز خودکشی برسی ،

 

در حالی که ارزش زنده بودن به تنهائی ، بسیار بیشتر از پاس کردن واحد و یا حتی  گرفتن

 

لیسانس و یا دکتری است.

 

فرودو پرسید آنها چه کسانی هستند گاندالف گفت آنها زمانی انسان بودند اما شیفته داشتن

 

برتری بر دیگران شدند و همین آنها را  به دام سائورون انداخت  فرودو پرسید سائورون کیست؟

 

 گاندالف گفت بردن نام او در همین لحظه هم که آفتاب بیرون زده و ما در خوابگاه به دو از

 

 چشمان معتادان فعلا در امنیت هستیم هم به صلاح نیست بهتر است که عجله کنی و به

 

کلاس درست برسی.هابیت ها پس از خداحافظی از گاندالف در حالی که جاده پر پیچ و خم

 

خوابگاه تا دانشگاه را طی می کردند به سمت دانشگاه رفتند.

 

 

+ نوشته شده توسط حامد در جمعه نهم فروردین 1387 و ساعت 19:36 |